صباح زنگنه: درباره حضور فرمانده سنتکام، نباید صرفاً به سناریوهای بدبینانه بسنده کرد/ یک احتمال جدی این است که حضور عالیترین مقام نظامی منطقه، با هدف تثبیت خروج گزینه نظامی از روی میز باشد
صباح زنگنه می گوید ظاهرا بعد از سفر عراقچی، تغییراتی در مواضع طرف مقابل (آمریکا) رخ داده که حضور علی لاریجانی در این کشور را ضروری ساخته است.
به گزارش اکوایران کیاوش حافظی در اقتصادنیوز نوشت: پس از دور اول مذاکرات غیرمستقیم میان ایران و آمریکا در عمان، دو سفر در دو نقطه دنیا مورد توجه قرار گرفت؛ اولی سفر علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران به عمان و قطر بود و دیگر سفر بنیامین نتانیاهو به آمریکا و دیدارش با دونالد ترامپ.
در مورد سفرهای لاریجانی در داخل تلاش شده تا آن را سفری عادی و منطقهای جلوه دهند؛ اما اینکه این سفر فقط به فاصله چهار روز پس از دور اول مذاکرات عراقچی ویتکاف انجام شد همچنان محل سوال است. همین سوال را نیز میتوان در مورد سفر نخست وزیر اسرائیل به آمریکا پرسید. اینکه در این جلسات چه گذشته را نمیتوان پاسخ داد اما تحلیلهای ناظران و تحلیلگران مسائل بینالملل میتواند دید ما را کمی به این موضوع نزدیک کند.
اقتصادنیوز با صباح زنگنه، کارشناس مسائل بینالملل گفتوگو کرده است. او می گوید ظاهرا بعد از سفر عراقچی، تغییراتی در مواضع طرف مقابل رخ داده که حضور علی لاریجانی را ضروری ساخته است.
این تحلیلگر مسائل بین الملل همچنین درباره سفر نتانیاهو به آمریکا نیز معتقد است که نقش نتانیاهو فقط تخریبی است و او تمام تلاش خود را به کار میبندد تا در مسیر مذاکرات سنگاندازی کرده و مانع از شکلگیری هرگونه توافق میان ایران و آمریکا شود.
مشروح گفتوگوی اقتصادنیوز با صباح زنگنه را در ادامه بخوانید؛
****
* آقای زنگنه! تحلیل شما از سفر آقای لاریجانی به عمان و قطر در هفته گذشته چیست؟
سفرهای مقامات عالیرتبه اگرچه نیازمند برنامهریزی قبلی است، اما گاهی تحولات و رخدادهای پیشبینینشده، ورود مقامات در سطوح دیگر را ایجاب میکند. در حالی که اصول کلی سیاست کشور ثابت است، برخی تصمیمات باید متناسب با اقتضائات لحظه و تحولات روز اتخاذ شوند.
سفر آقای لاریجانی نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. توافق کلی بر این است که هرگاه کشور عمان از فراهم شدن زمینه برای مذاکره خبر دهد، ایران متناسب با اهمیت موضوع تصمیم میگیرد که چه مقامی را اعزام کند. به نظر میرسد پس از سفر آقای عراقچی، تغییراتی در مواضع طرف مقابل رخ داده که حضور مقامی در سطحی متفاوت را ضروری ساخته است؛ از همین رو، آقای لاریجانی مأموریت یافتند تا برای پاسخگویی به آخرین تحولات عازم شوند.
* فکر میکنید که این سفر خود میتواند زمینه یک توافق را ایجاد کند؟
میتواند زمینه حضور را فراهم کند. اما اینکه زمینه توافق مهیا شود یا خیر، کاملاً به محتوای رایزنیها و دادوستدهای دیپلماتیک بستگی دارد. در واقع، واکنشها و یا پیشنهادهای جدید احتمالی از سوی آمریکا تعیینکننده خواهد بود؛ این مؤلفههاست که مشخص میکند آیا به نقطه توافق نزدیک شدهایم، یا هنوز زوایای پنهانی وجود دارد که نیازمند شفافسازی و گفتوگوی بیشتر است.
نتانیاهو به دنبال ممانعت از تصمیم گیری مستقل ترامپ است
* علاوه بر سفر آقای لاریجانی به عمان و قطر، شاهد سفر نتانیاهو به آمریکا بودیم. تحلیل شما از این سفر زودهنگام چیست؟ آیا نتانیاهو با هدف امتیازگیری به واشنگتن رفت یا قصد داشت آمریکا را به اقدام نظامی ترغیب کند؟
هدف اصلی این سفر، ممانعت از تصمیمگیریهای مستقل ترامپ است. رویکرد نتانیاهو چنان است که گویی تصور میکند آمریکا فاقد قدرت تشخیص و تصمیمگیری است و نیازمند خطدهی و راهنماییهای اوست. به اعتقاد من نقش نتانیاهو در این میان صرفاً تخریبی است و تمام تلاش خود را به کار میبندد تا در مسیر مذاکرات سنگاندازی کرده و مانع از شکلگیری هرگونه توافق میان دو کشور شود.
* آیا احتمال دارد که او در پی ترغیب واشنگتن به اقدام نظامی علیه ایران باشد؟
وقوع درگیری نظامی را بسیار بعید میدانم؛ چراکه نخستین طرفی که از تبعات چنین جنگی آسیب جدی میبیند، خود اسرائیل خواهد بود. بنابراین، منطق حکم میکند که او نیز از جنگ پرهیز داشته باشد. در عوض، استراتژی نتانیاهو بر تشدید فشارها و کارشکنی در مسیر دیپلماسی متمرکز خواهد بود تا مانع از به ثمر رسیدن هرگونه توافقی شود.
خواسته های قبلی آمریکا مثل شروط خواستگاری بود
* ارزیابی شما از مواضع و اظهارات طرفین ایرانی و آمریکایی پس از مذاکرات چیست؟ آیا فکر میکنید دو طرف در حال نزدیکشدن به یک مسیر مشترک برای توافق هستند؟
اگرچه هنوز موضعگیری خاصی از استیو ویتکاف و جرد کوشنر نشنیدهایم، اما ادبیات و سیگنالهای شخص ترامپ مثبت بوده است. همچنین اظهارات جیدی ونس، معاون ایشان نیز منطقیتر و معقولتر به نظر میرسد. مجموع این مواضع، فضای مساعدتری را برای گفتوگو و بسترسازیِ توافق فراهم کرده است؛ هرچند هنوز سطح و ابعاد دقیقِ این توافق احتمالی در هالهای از ابهام قرار دارد.
* پیش از شروع مذاکرات، آمریکاییها خواستههایی نظیر محدودیت در غنیسازی، خروج ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم و توقف برنامههای موشکی را مطرح کرده بودند. اکنون که مذاکرات آغاز شده، فکر میکنید آنها از مواضع خود عقبنشینی کردهاند یا در آینده کوتاه دوباره چالش ایجاد خواهد کرد؟ اساساً در کدام بخشها احتمال انعطاف از سوی آمریکا بیشتر است؟
در دنیای دیپلماسی، روال معمول این است که طرفین در ابتدا سقف مطالبات خود را مطرح میکنند تا در فضای رسانهای و تبلیغاتی، دست بالا را داشته باشند. اما وقتی پای میز مذاکره مینشینند، واقعیت خواستهها با آنچه در بوق و کرنا میشود، بسیار متفاوت خواهد بود.
این وضعیت را میتوان به مراسم خواستگاری تشبیه کرد؛ یک طرف با تمامِ تمایل خود پیشقدم میشود، اما این تنها نیمی از ماجراست و نیمی دیگر به پاسخ و واکنشِ طرف مقابل بستگی دارد. ایران نیز مطالبات خاص خود را دارد که بارها اعلام شده است. شاید اکنون لازم باشد این خواستهها بهصورتِ فهرستی اولویتبندیشده تدوین و بر آنها تأکید شود. تنها در آن زمان است که با قراردادنِ فهرستِ مطالباتِ دو طرف در کنار یکدیگر، میتوان سنجید که کدامیک معقول و شدنی است و کدامیک بنبست محسوب میشود؛ آنجاست که مسیر حرکت بعدی مشخص خواهد شد.
جمهوری اسلامی غنیسازی صفر را نخواهد پذیرفت
* با شناختی که از مواضع جمهوری اسلامی دارید، فکر میکنید ایران در چه حوزههایی حاضر به عقبنشینی یا دادن امتیاز به طرف مقابل باشد؟
موضع ایران در قبال غنیسازی شفاف است؛ جمهوری اسلامی آمادگی دارد سطح و میزان غنیسازی را تا حدی که صرفاً تأمینکننده نیازهای واقعی و صلحآمیز داخلی باشد تنظیم کند، اما غنیسازی صفر به هیچ عنوان پذیرفتنی نخواهد بود.
در خصوص سایر موضوعات، بهویژه مسائلی که با امنیت ملی و توانمندیهای دفاعی کشور گره خورده است، ایران هرگز پای میز مذاکره نخواهد نشست. در منطقهای که با تهدیداتِ مستمر دشمنان غدّاری همچون اسرائیل و آمریکا، و همچنین خطرِ گروههای تروریستی فعال روبروست، منطقی نیست که ایران ابزارهای بازدارندگی خود را کنار بگذارد. جمهوری اسلامی تحت هیچ شرایطی خود را در برابر تهدیدات خرد و کلان منطقهای و جهانی خلع سلاح نخواهد کرد.
* یکی از موضوعات کلیدی برای طرف مقابل، تعیین تکلیف ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده ایران است. به نظر شما ایران حاضر به خروج این حجم از اورانیوم از کشور خواهد بود، یا راهکارهایی مثل رقیقسازی را میپذیرد و یا اساساً در این مورد کوتاه نخواهد آمد؟
هر مطالبهای در میز مذاکره باید متکی بر یک منطق روشن باشد. خروج ذخایر اورانیوم غنیشدهای که حاصل سالها مجاهدت علمی و تجربی دانشمندان ایرانی است، به نظر میرسد که توجیه منطقی ندارد؛ چرا که ایران برای پیشبرد پروژههای حیاتی خود به تمامی این ذخایر نیاز مبرم دارد.
این نیازها شامل طیف گستردهای است؛ از مصارف فوری در حوزههایی چون پزشکی و تولید رادیوداروها، صنایع کشاورزی و تصفیه آب گرفته تا تأمین سوخت نیروگاههای هستهای. با توجه به برنامه ایران برای احداث ۲۰ نیروگاه جدید برق هستهای، نیاز کشور به این ذخایر بسیار بالاست. بنابراین، واگذاری یکباره دستاوردی که با این حجم از مرارت و تلاش به دست آمده، بسیار بعید است. هرگونه تصمیمی در این باره باید بر اساس محاسبات دقیق از نیازهای ملی و منطقیِ کشور اتخاذ شود.
خروج اورانیوم غنیشده ایران منطق فنی و سیاسی ندارد
* دلیل طرح این پرسش، نگرانی طرف مقابل از احتمال بهکارگیری این حجم از اورانیوم در ساخت سلاح هستهای است. به نظر شما، ایران برای اثبات صلحآمیز بودن برنامهاش و رفع این نگرانی، چه راهکارهایی را در قبال این ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم پیشرو دارد؟
مشروط به اینکه حق غنیسازی و حق مالکیت بر محصول نهایی بهرسمیت شناخته شود، ایران آمادگی دارد تا بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی را بهعنوان یک سازوکار نظارتی و تضمینی مستمر بپذیرد. این نظارتها میتواند شفافیت لازم را برای اطمینان از صلحآمیز ماندن فعالیتها فراهم کند. اما اینکه طرف مقابل بخواهد صورتمسئله را پاک کرده و با اصرار بر نابودی یا خروج کامل این ذخایر از کشور، ایران را از دسترنج علمیاش محروم کند، مطالبهای فاقد منطق فنی و سیاسی است.
* فکر میکنید این احتمال وجود دارد که ایران در نهایت گزینه «رقیقسازی» این حجم از اورانیوم را بپذیرد؟
این موضوع به راهکارهای فنی و تکنولوژیهای متنوعی بستگی دارد که امروزه در سطح بینالمللی مطرح است. اما نکته کلیدی این است که ایران نمیخواهد امنیت و نیازهای حیاتی خود را به اراده و تصمیم قدرتهای صاحب این فناوریها گره بزند یا به تعبیری دست خود را زیر ساطور دیگران قرار دهد. آن هم در حالی که خودش هم میتواند تأمینکننده خودش باشد.
درباره حضور فرمانده سنتکام در مذاکرات، نباید صرفا بدبین بود
* اگر مذاکرات به بنبست برسد و طرف آمریکایی بر موضوعات غیرهستهای نظیر توان موشکی پافشاری کند، احتمال وقوع درگیری نظامی را چقدر جدی میبینید؟ بهویژه اینکه تحرکاتی نظیر اعزام ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن و حضور معنادار فرمانده سنتکام در فرآیند مذاکرات، حامل پیامهای خاصی به نظر میرسد.
درباره حضور فرمانده سنتکام، نباید صرفاً به سناریوهای بدبینانه بسنده کرد؛ چرا که تحلیلهای متفاوتی در این باره وجود دارد. یک احتمال جدی این است که حضور عالیترین مقام نظامی منطقه، با هدف تثبیت خروج گزینه نظامی از روی میز باشد. در واقع، برای منتفی کردنِ قطعیِ سناریوی حمله، حضور یک مقام ارشد نظامی به عنوان کارشناس فنی ضرورت دارد.
تجربه نشان داده است که بدنه نظامی پنتاگون و فرماندهان میدانی، بسیار واقعبینتر از سایر نهادهای سیاسی و اطلاعاتی آمریکا هستند. آنها به واسطه حضور طولانیمدت در جغرافیای بحرانزدهای چون افغانستان و عراق، بهخوبی بر توازن قوا اشراف دارند؛ هم از توانمندیهای دفاعی ایران آگاهاند و هم میدانند که ساختار منطقه، دیگر تاب تحمل یک تنش خشونتبار جدید را ندارد.
فرمانده سنتکام بهتر از هر کسی میداند که ایران نه تنها یک قدرت دفاعی، بلکه رکنی اساسی در تأمین ثبات منطقه است و هرگونه تقابل با آن، میتواند کل منطقه را به ورطه هرجومرج و بیثباتی بلندمدت بکشاند. لذا حضور او میتواند در جهت انتقال همین واقعیتهای میدانی به تصمیمگیران واشنگتن باشد. در نهایت، همه چیز به این بستگی دارد که عقلای تصمیمگیر در آمریکا تا چه حد بخواهند بر مدار واقعگرایی حرکت کنند.